گرگ و سگ گله
گرگ و سگ گله







آوو. . . آوو. . .
گرگ سیاهی در نیمههای شب رفت تا رسید به سوی گوسفندها
برهها در خواب آرامی بودن در پناه شبان مهربان
آوو. . . آوو. . .
ناگهان سگ گله بیدار شد از وجود گرگه خبردار شد
کرد واق واق و واق واق یک هو بیدار شد از خواب آن شبان
با ضربۀ چوب خود زد به گرگه شد گرگه از کار خود پشیمان
آوو. . .